مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
743
طب اكبرى ( فارسى )
[ كه ] بر زوايد جگر آويخته [ است ] . و اندر مقعر جگر ، منفذى اندر مراره گشاده است جهت برآمدن صفرا از جگر به سوى زهره . و منفذى ديگر از زهره به سوى رودهء اثنى عشرى اندر گشاده است تا لختى صفرا [ ى ] افزونى از اين منفذ برودهها فرود آيد و طبع را بر دفع فضله خبردار كند و رودهها را بشويد . و در اكثر مردم ، از اين دو منفذ بيش نيست ؛ امّا اندر بعضى از زهره ، اندر قعر معده نيز منفذى باشد بزرگتر از آنكه به سوى روده است و بدان سبب صفرا به معده بيشتر آيد و معده را برنجاند . و نشان وى ، تلخى دهان است هميشه و سوء هضم و قى صفراوى بيشتر افتادن . و اين ، از جمله بيمارىها باشد كه آن را « سوء هيئة الاعضا الآليّه » گويند . [ 1037 ] چهارم آنكه مراره يعنى زهره بياماسد و بدان سبب در فعل وى كه جذب صفرا است از جگر و دفع آن به سوى امعا ضعف راه يابد و بالضّرور صفرا در بدن بيفزايد و به واسطهء ناريت كه خواهشمند محيط است به جانب پوست گرايد . و علامت وى آن است كه تب دقّيّه و نرم لازم بود . و زبان ، درشت باشد . و تهوع ، رنج دهد و گرانى در ناحيهء جگر محسوس نشود و اگر شود قليل باشد ؛ بخلاف ورم جگر كه در آن ثقل بسيار مىباشد . علاج : آنچه براى ورم جگر گفته شد ، دواى اين است . [ 1038 ] پنجم : [ يرقان حاصل از سوء مزاج گرم جميع بدن ] : [ يعنى ] آنكه عارض مىشود سوء مزاج گرم در تمام بدن و رگها و بدان سبب خون رگها مستحيل به صفرا گردد . و علامت وى آن است كه ملمس بدن گرم نمايد . و طبيعت ، قبض و براز خشك باشد . و تمام بدن ، بخارد و جوشش دانهها بر بدن ظاهر شود و قىء صفراوى رنج دهد و بول و براز زرد باشد و تشنگى مفرط و مريض لاغر گردد . و اين يرقان نيز اندكاندك پديد آيد و گاه باشد كه تب روى نمايد . آنجا كه حرارت غالب بود و صفرا بسوزد ، رنگ روى مايل مىگردد به زردى كه مخلوط بود به سياهى . علاج : اگر سوء مزاج ساده بود ، تبريد كفايت كند و اگر با ماده بود رگ زنند آنجا كه مانعى نبود . و به مطبوخ هليله و خيارشنبر و چهار شربت و امثال آن طبع را بگشايند . و پس از تنقيه ، باز به تبريد آيند جهت تعديل مزاج به استعمال اشربه مبرده كه بارها ذكر شده و اغذيه مناسبه كه اين است : ماهى صخرهاى با سركه پخته و فراريج با آب غوره و آب انار ترش ترتيب داده . و احوط آن است كه به مزورهء بنوماش و كدو اقتصار كنند . و به